لحظه تصمیم اغلب به عنوان نقطه اوج دراماتیک داستان رهبری به تصویر کشیده می شود؛ آن لحظه سرنوشت ساز که در آن یک فرد باهوش پس از بررسی تمام گزینه ها با قاطعیت مسیری را انتخاب می کند که آینده را رقم می زند. ما مجذوب این تصویر سینمایی از تصمیم گیری هستیم، اما این تصویر یک توهم خطرناک است که 99درصد از کار واقعی را نادیده می گیرد.
تصمیم گیری عالی یک رویداد لحظه ای نیست؛ یک معماری است. این یک سیستم عامل نامرئی است که در پس زمینه ذهن یک رهبر و فرهنگ یک سازمان اجرا می شود و کیفیت خروجی را نه به صورت تصادفی، بلکه به صورت سیستماتیک تضمین می کند. رهبران بزرگ تصمیم گیرندگان بهتری نیستند؛ آنها «معماران بهتری برای فرآیند تصمیم گیری» هستند. این معماری بر سه ستون بنیادین استوار است که نبود هر یک از آنها، کل سازه را، هر چقدر هم که رهبر آن باهوش باشد، فرو می ریزد: زمینه، وضوح و تعهد.

یک تصمیم، هرگز در خلأ اتفاق نمی افتد. این یک پاسخ به مجموعه ای از شرایط، نیروها و پیامدهای بالقوه است. یک رهبر متوسط بر روی خود تصمیم تمرکز می کند، اما یک استراتژیست بزرگ، بر روی زمینه آن وسواس دارد. درک زمینه فراتر از جمع آوری داده ها است؛ این توانایی پاسخ دادن به سوالات لایه دوم و سوم است: «چرا این تصمیم در حال حاضر اهمیت دارد؟ پیامدهای جانبی ناخواسته این انتخاب چه خواهد بود؟ این تصمیم چگونه بر روی سهامداران مختلف، از کارمندان گرفته تا مشتریان و شرکا، تاثیر می گذارد؟».
شرکت کالاهای مصرفی غول پیکری مانند پروکتر اند گمبل را در نظر بگیرید. تصمیم آنها برای عرضه یک محصول جدید در یک بازار نوظهور، تنها براساس داده های اندازه بازار گرفته نمی شود. آنها تیم هایی از انسان شناسان را برای ماه ها به آن منطقه می فرستند تا زمینه فرهنگی، عادات روزمره مردم و نیازهای بیان نشده آنها را عمیقا درک کنند. این درک عمیق از زمینه است که به آنها اجازه می دهد محصولی را طراحی کنند که نه تنها از نظر فنی، بلکه از نظر فرهنگی نیز با بازار طنین انداز شود. رهبرانی که بدون درک کامل زمینه تصمیم می گیرند، مانند پزشکانی هستند که بدون تشخیص بیماری، دارو تجویز می کنند؛ آنها ممکن است به صورت تصادفی یک بار موفق شوند، اما در بلندمدت، بیشتر ضرر می رسانند تا فایده.

زمانی که زمینه به درستی درک شد، چالش بعدی، طراحی یک فرآیند شفاف و قابل اعتماد برای رسیدن به خود تصمیم است. بسیاری از رهبران، این فرآیند را در یک «جعبه سیاه» شخصی نگه می دارند و تیم خود را در مورد نحوه اتخاذ تصمیمات در تاریکی رها می کنند. این عدم وضوح، بی اعتمادی، سیاست بازی و حدس و گمان را در سازمان ترویج می دهد. در مقابل، رهبران بزرگ، در مورد «ماشین آلات تصمیم گیری» خود بسیار شفاف هستند. این وضوح شامل پاسخ به این سوالات است: «چه کسی در این تصمیم حق رأی دارد؟ چه کسی باید مورد مشورت قرار گیرد؟ چگونه با نظرات مخالف برخورد خواهیم کرد؟ چه معیارهایی برای ارزیابی نهایی به کار گرفته خواهند شد؟». در شرکت های سرمایه گذاری پیشرو مانند گلدمن ساکس تصمیم برای یک سرمایه گذاری بزرگ، نتیجه حس درونی یک فرد نیست. این تصمیم از دل یک فرآیند به شدت ساختاریافته و اغلب طاقت فرسا بیرون می آید که در آن، تحلیلگران جوان، شرکای ارشد و کمیته های ریسک، همگی با یک وضوح کامل در مورد نقش خود، داده ها را از زوایای مختلف به چالش می کشند. این وضوح در فرآیند، حتی اگر تصمیم نهایی مورد پسند همه نباشد، مشروعیت آن را تضمین می کند. تیم می پذیرد که فرآیند، منصفانه و دقیق بوده است و این پذیرش، برای مرحله بعدی، یعنی اجرای تصمیم، حیاتی است.
مطلب مرتبط: هنر تصمیم گیری سریع در دنیای کسب و کار
تعهد: سوخت اجرای تصمیم

یک تصمیم تا زمانی که تنها در حد یک فکر یا یک جمله در صورتجلسه باقی بماند، کاملاً بی ارزش است. قدرت یک تصمیم، در «تعهد» تمام و کمال سازمان به اجرای آن آشکار می شود. این ستون، اغلب ضعیف ترین حلقه در زنجیره است. رهبران بسیاری وجود دارند که تصمیمات جسورانه ای می گیرند، اما شجاعت یا انضباط لازم برای تخصیص منابع، ایجاد همسویی و پایبندی به آن تصمیم در برابر سختی های اولیه را ندارند. تعهد، به معنای آن است که وقتی یک مسیر انتخاب شد، دیگر هیچ شکی در مورد حمایت رهبری از آن وجود نداشته باشد.
این به تیم یک سیگنال قدرتمند می دهد که می توانند با اطمینان کامل، انرژی خود را صرف اجرای تصمیم کنند، نه اینکه نگران تغییر جهت ناگهانی در هفته آینده باشند. شرکت تسلا را در نظر بگیرید. تصمیم استراتژیک آنها برای تمرکز 100 درصدی بر روی خودروهای الکتریکی در زمانی که تمام صنعت خودروسازی در حال تردید بود، یک تصمیم جسورانه بود، اما آنچه تسلا را به جایگاه امروزی رساند، تعهد بی وقفه و تقریبا غیرمنطقی ایلان ماسک و تیمش به این تصمیم بود؛ تعهدی که باعث شد آنها از سال ها زیان مالی، چالش های تولیدی عظیم و تردید تحلیلگران عبور کنند. رهبرانی که تعهد واقعی از خود نشان نمی دهند، در عمل به تیم خود می آموزند که هیچ تصمیمی در این سازمان، جدی نیست.
در نهایت، این سه ستون (زمینه، وضوح و تعهد) یک چارچوب جدایی ناپذیر را تشکیل می دهند. بدون زمینه، وضوح بی معنا است. بدون وضوح، تعهد غیرممکن است و بدون تعهد، تمام تحلیل های عمیق از زمینه، تنها یک تمرین آکادمیک باقی می ماند. چالش اصلی برای هر رهبر، حرکت از جایگاه یک تصمیم گیرنده به جایگاه یک معمار فرآیند است.
کیفیت رهبری شما با موفقیت تک تک تصمیم هایتان سنجیده نمی شود، بلکه با استحکام و قابلیت اطمینان سیستمی که برای تولید مداوم تصمیم های خوب ساخته اید، ارزیابی می گردد. این، تفاوت میان شانس و استراتژی است.
منابع:
https://www.fastcompany.com/91423443/the-three-cs-of-good-decisions-decisions-leadership
https://www.business.com/articles/the-three-cs-of-leadership