یکشنبه, ۳ بهمن(۱۱) ۱۴۰۰ / Sun, 23 Jan(1) 2022 /
           
فرصت امروز

تبدیل شدن به کارآفرینی در حد و اندازه ایلان ماسک یا وارن بافت ایده ای است که حتی فکر کردن به آن هم هر کسی را هیجان زده می کند، البته به شرط اینکه بتوانید از پس فشارهای این مسیر پرپیچ و خم بربیایید. هرچه باشد کارآفرینان موفق در طول دوران کاری شان با یک عالمه دردسر ریز و درشت مواجه شده اند و از همه مهمتر اینکه دست آخر توانسته اند مثل قهرمان های مارول همه مشکلات را به خوبی و خوشی پشت سر بگذارند. البته شرایط همیشه برای کارآفرینان آنطور که فکرش را می کنند پیش نمی رود. همانطور که یک قهرمان ماراتن نمی تواند همیشه بهترین فرمش را حفظ کند، کارآفرینان هم گاهی اوقات طوری انگیزه شان را از دست می دهند که حتی حوصله خودشان را هم ندارند؛ چه برسد به مدیریت یک کسب و کار بزرگ.

گاهی اوقات اینطور به نظر می رسد که کارآفرینان موفق بیشتر از اینکه آدم هایی معمولی باشند، ربات های هوشمندی هستند که اصلا چیزی به اسم اشتباه یا خستگی برای شان تعریف نشده است. شاید این ایده بیشتر شبیه موضوع فیلم های علمی- تخیلی باشد، اما اگر نتوانید جواب خوبی برای آن دست و پا کنید، حتی فکر کردن به رقابت با برندهای بزرگ بازار هم شما را حسابی به وحشت خواهد انداخت. خب اگر قرار باشد موفقیت در عرصه کسب و کار مثل صعود به قله اورست سخت و پرخطر باشد، اصلا چرا باید این همه ریسک را به جان بخریم؟

هوش هیجانی Emotional Intelligence

امیدوارم تا اینجای کار خیلی از دنیای کارآفرینی و رقابت با بقیه برندها ناامیدتان نکرده باشیم، چراکه مثل همیشه خبرهای خوبی برای تان داریم. ما در روزنامه فرصت امروز معتقدیم کارآفرینان بزرگ و موفق هم دقیقا مثل بقیه افراد هستند، با این تفاوت که مثل سرمربی های کاربلد فوتبال تکنیک هایی بلد هستند که به آنها کمک می کند در یک چشم به هم زدن هر رقیبی را از میدان به در کنند. 

شاید پیش خودتان فکر کنید کلی مهارت هست که می تواند یک کارآفرین آماتور را تبدیل به ایلان ماسک کند. خب در این صورت تا حدودی حق با شماست، اما اگر نظر ما را بخواهید، کمتر مهارتی مثل هوش هیجانی (Emotional Intelligence) می تواند وضعیت شما را حسابی از این رو به آن رو کند. ماجرا کم کم دارد به بخش هیجان انگیزش می رسد، نه؟

مطلب مرتبط: چگونه هوش هیجانی تان را ارتقا دهید؟ همراه راهنمای ارزیابی آن

اگر شما حتی یک بار هم تجربه حضور در بحث های کسل‎کننده همکاران تان در زمان استراحت یا ناهار را داشته باشید، احتمالا آنقدر اسم هوش هیجانی به گوش‎تان خورده که کنجکاو شده باشید ته و توی آن را دربیاورید. باور کنید یا نه، خیلی از کارآفرینان فکر می کنند هوش هیجانی می تواند یک شبه آنها را طوری تبدیل به قهرمان بازار کند که حتی نایک یا اپل هم به گردپای برندشان نرسند. 

فکر می کنم شما قبول داشته باشید که چنین برداشت هایی از هوش هیجانی بیشتر از اینکه تصوری درست باشد، نوعی خیال پردازی بی سر و ته است. اجازه دهید همین اول کار تکلیف مان را در این مورد روشن کنیم؛ ما در این مقاله اصلا نمی خواهیم از هوش هیجانی یک فرمول جادویی بسازیم، بلکه فقط می خواهیم شما را به یک ماجراجویی هیجان انگیز درباره مهارتی دعوت کنیم که می تواند به شما یاد دهد چطور حتی در بدترین شرایط با فشارهای کاری عجیب و غریب مثل ساعت به کارتان ادامه دهید. البته اینجا خبری از سپر و نیزه برای ماجراجویی های کلاسیک نیست، بلکه ما با تعریف خودمانی هوش هیجانی، مزایای آن و همینطور نحوه استفاده از آن در محل کار شما را همراهی خواهیم کرد. اگر آماده یک ماجراجویی هیجان انگیز برای یادگیری یکی از مهارت های اساسی کارآفرینی هستید، در ادامه با ما همراه باشید تا سری به دنیای جذاب هوش هیجانی بزنیم. 

هوش هیجانی: تعریفی واقعی از مهارتی کاربردی!

همانطور که در ابتدای مقاله گفتیم، هوش هیجانی از آن دست موضوعاتی است که تقریبا همه درباره اش حرف می زنند. انگار هر کسی از راه رسیده یک نکته تازه به هوش هیجانی اضافه کرده و بدون توجه به اینکه واقعا این مهارت چیست، راهش را کشیده و رفته. دقیقا به همین خاطر الان وضعیت هوش هیجانی بیشتر شبیه به ماجرای فیل در تاریکی است. پس اولین کاری که باید انجام دهیم، پیدا کردن یک تعریف بی عیب و نقص از این مهارت جنجالی است.

اگر از مخاطب های ثابت روزنامه فرصت امروز باشید، خیلی خوب می دانید که ما همیشه بحث مان را با یک تعریف دقیق شروع می کنیم تا مو لای درز کارمان نرود. وگرنه مثل معماری خواهیم شد که بدون ارزیابی درست و حسابی نقشه ای که کشیده می خواهد بهترین هتل دنیا را بسازد. بی شک معمار قصه ما خیلی شانس بیاورد همان اول کار مهندس ناظر کل پروژه اش را تعطیل می کند، وگرنه اصلا بعید نیست هتلش نیمه کاره خراب شود!

همانطور که وقتی کسی می خواهد با ورزش بسکتبال آشنا شود، اول از همه می رود سراغ اسطوره هایی مثل لبران جیمز یا مایکل جردن، ما هم برای پیدا کردن تعریفی طلایی از هوش هیجانی یک راست رفته ایم سراغ روانشناس های حرفه ای و کاربلد. هرچه باشد روانشناس ها خیلی بهتر می توانند ما را در مارجراجویی مان درباره هوش هیجانی راهنمایی کند؛ به ویژه اینکه این مهارت یکی از بحث های اساسی در علم روانشناسی هم هست. 

پروفسور پیتر سالوی و جان دی مایر دو تن از شناخته شده ترین روانشناس ها در زمینه پژوهش درباره هوش هیجانی هستند. آنها سال های متمادی درباره این مهارت اساسی کار کرده اند و حرفه ای زیادی درباره اش دارند. از نظر آنها هوش هیجانی در ساده ترین شکلش توانایی شناسایی و فهم احساسات خودمان و دیگران است. این یعنی شما بتوانید احساسات مختلف خود و همکاران تان در طول فعالیت کاری را تشخیص داده و آنها را کنترل کنید. به علاوه، این مهارت شامل استفاده از درک شما از احساسات تان برای تصمیم گیری درست در عرصه کسب و کار هم هست. با این حساب شما در هوش هیجانی یاد می گیرید که چطور صفر تا صد احساسات تان را مدیریت کرده و از آنها برای تصمیم گیری درست استفاده کنید. 

اگر شما از آن دست کارآفرینانی باشید که خیلی میانه خوبی با تعاریف شسته و رفته ندارید، احتمالا توضیحات پروفسور سالوی و دی مایر خیلی نظرتان را جلب نکرده است. پس اجازه دهید با یک مثال کاربردی و دم دستی موضوع را برای تان روشن کنیم. فرض کنید شما به تازگی بعد از چند مرحله جلسه استخدامی در برند آئودی استخدام شده اید و یکی از طراح های خودروهای شاسی بلند این غول آلمانی هستید. احتمالا این خبر به اندازه ای خوشحال کننده هست که نتوانید تا صبح پلک رو هم بگذارید، اما راستش را بخواهید ماجرا همیشه اینقدر شاد و هیجان انگیز نخواهد بود. 

مطلب مرتبط: هوش هیجانی خود را با 3 سوال بهبود دهید

وقتی شما طراح اتومبیل برندی در حد و اندازه آئودی می شوید، فشار کاری وحشتناکی رو دوش تان احساس خواهید کرد. خب به هر حال در این برند بزرگ کسی عاشق چشم و ابروی تان نیست و اگر نتوانید اتومبیل های بی عیب و نقصی طراحی کنید، در یک چشم به هم زدن شغل تان را از دست خواهید داد. هوش هیجانی در این میان مثل قهرمان های دنیای کمیک بوک ها به داد شما می رسد تا نه تنها زیر چنین فشاری انگیزه تان را از دست ندهید، بلکه بتوانید با مدیریت احساسات تان بهترین تصمیم های کاری را هم بگیرید. این طوری فکر و خیال های بی پایان درباره از دست دادن شغل تان جای خودش را به دغدغه برای ارتقای شغلی می دهد. فکر می کنم حالا دیگر فهمیده باشید که هوش هیجانی دقیقا چیست، مگر نه؟

چرا هوش هیجانی در دنیای کارآفرینی مهم است؟

هوش هیجانی Emotional Intelligence

حالا که متوجه شدید هوش هیجانی اصلا چجور مهارتی است، بد نیست از خودتان بپرسید چرا این مهارت در دنیای کسب و کار اینقدر مهم است؟ خب با تعریفی دقیق که درباره هوش هیجانی ارائه کردیم، به نظر می رسد خیلی از کارآفرینان اصلا درک درستی از آن ندارند. با این حساب اصلا بعید نیست اهمیت هوش هیجانی هم چیزی به غیر از سر و صدایی برای هیچ نباشد!

شما الان مثل گردشگری هستید که چند مسیر مختلف برای رسیدن به مقصدتان را پیدا کرده اید، اما نمی دانید دقیقا کدام یکی از آنها بهترین تجربه سفر با کمترین دردسرهای ممکن را به شما می دهد. به همین خاطر ما در اینجا مثل یک راهنمای دلسوز به شما کمک می کنیم تا بهترین مسیر ممکن را انتخاب کنید و مطمئن شوید که راه تان را اشتباه نخواهید رفت. اجازه دهید بدون هیچ حرف اضافه ای برویم سراغ اصل مطلب. پس این شما و این هم مزایای هوش هیجانی در عرصه کارآفرینی.

ارتباطات بهتر در محیط کار

هوش هیجانی Emotional Intelligence

کمتر کارآفرینی در دنیا پیدا می شود که هیچ مشکلی برای ارتباط با دیگران در محل کار نداشته باشد. حالا اگر به این شرایط تازه وارد بودن در شرکت را هم اضافه کنید، دیگر داستان غم انگیزتان هر کسی را شوکه خواهد کرد. هرچه باشد سر و کار داشتن با کسانی که تا حالا حتی یک کلمه هم با آنها حرف نزده اید، دست کمی از یک کابوس بزرگ ندارد. خیلی از افراد وقتی می خواهند سر صحبت را با بقیه باز کنند، طوری دچار استرس می شوند که انگار قرار است حساس ترین کار دنیا را انجام دهند. اگر فکر می کنید شما تنها کسی در دنیا هستید که چنین وضعیتی دارد، باید بگوییم که سخت در اشتباهید، چراکه هزاران کارآفرین دیگر نیز در چهارگوشه دنیا هر روز با همین مشکل دست و پنجه نرم می کنند. 

هوش هیجانی با کمک به کارآفرینان برای کنترل احساسات و مدیریت درست‎شان به شما کمک می کند تا مثل آب خوردن با دیگران ارتباط برقرار کنید. طوری که انکار اصلا چیزی به اسم استرس صحبت کردن با دیگران یا اظهارنظر در جمع وجود هم ندارد!

اگر از شما بپرسیم تا به حال چند بار در جلسه های کاری یک ایده بی عیب و نقص را فقط به خاطر مهارت ارتباطی پایین فراموش کرده اید، چه خواهید گفت؟ شما را نمی دانم ولی من که بارها و بارها این تجربه اذیت کننده را داشته ام. اولین مزیت هوش هیجانی به شما کمک می کند تا خیلی راحت استرس تان را کنار گذاشته و به مثل آب خوردن ارتباطات تان را بهبود ببخشید. 

همکاری بهتر با دیگران

هوش هیجانی Emotional Intelligence

هیچ کس دوست ندارد در شرکتی که همه کارمندانش مثل یک تیم فوتبال با هم عالی همکاری می کنند، فقط از پشت میزش ماجرا را تماشا کند. چراکه نه عرصه کسب و کار مثل سالن سینماست و نه شما یک تماشاچی خشک و خالی هستید. 

باور کنید یا نه، یکی از مشکلاتی که خیلی از کارآفرینان را به دردسر می اندازد، چگونگی همکاری با بقیه است. هرچه باشد کار کردن با مجموعه افرادی که سلیقه و ایده های جورواجوری دارند، اصلا کار ساده ای نیست. اگر شما هم بارها و بارها پیش خودتان فکر کرده اید هیچ نقطه مشترکی بین شما و تیم کاری تان نیست، مزیت دوم هوش هیجانی حتما غافلگیرتان خواهد کرد. 

مطلب مرتبط: ارائه بازخورد به رئیس با استفاده از هوش هیجانی

همانطور که کارگردان یک فیلم سینمایی باید خیلی خوب با بازیگران و کاراکترهایی که در فیلمنامه تعریف شده ارتباط برقرار کند، شما هم باید درک درستی از رفتار و ایده های همکاران تان داشته باشید. فکر می کنم لازم به پافشاری بر این نکته نباشد که هوش هیجانی در این میان می تواند درک اعضای یک تیم از ایده ها و نظرات همدیگر را ساده کند. خب وقتی شما دقیقا بدانید همکاران تان در چه شرایط و تحت تاثیر چه احساساتی ایده های شان را بیان می کنند، درک درست ایده های شان کار چندان سختی نخواهد بود، مگر نه؟

شاید باورتان نشود، اما هوش هیجانی و تاثیری که بر روی همکاری بی عیب و نقص اعضای تیم های کاری می گذارد، دیگر تبدیل به یک اصل مهم برای پیدا کردن شغل در شرکت های بزرگ شده است. بنابراین اگر می خواهید شانسی برای کار کردن برندهای بزرگ دنیا داشته باشید، چاره ای به غیر از یادگیری این مهارت به بهترین شکل ممکن ندارید. وگرنه کلاه تان حسابی پس معرکه خواهد بود. 

رضایت بیشتر مشتریان از برند

هوش هیجانی Emotional Intelligence

یکی از اعتراضات همیشگی مشتریان در مواجهه با برندهای مختلف درک اشتباه مدیران و کارمندان از نیازهای شان است. فکر می کنم شما هم بارها با حیرت به ناتوانی بعضی از برندها در تامین ساده ترین نیازها و انتظارات مشتریان نگاه کرده باشید. اگر فکر می کنید چنین وضعیتی بیشتر شبیه به یک شوخی بی مزه یا سکانسی از یک فیلم کمدی است، باید کاملا ناامیدتان کنیم. چراکه ماجرا خیلی جدی تر از این حرف هاست. 

وقتی کارآفرینان مهارت کافی در هوش هیجانی را نداشته باشند، تقریبا هیچ شانسی برای درک متقابل از مشتریان و نیازهای شان نخواهند داشت. اگر یادتان باشد در تعریف هوش هیجانی گفتیم که درک و تحلیل احساسات دیگران نیز مهم است. خب تا وقتی که شما نتوانید درک درستی از احساسات و انتظارات مشتریان در بازار داشته باشید، جلب رضایت شان فقط در حد یک رویای صرف باقی خواهد ماند؛ نه چیزی بیشتر.

هوش هیجانی به شما کمک می کند تا با درک بهتر از انتظارات مشتریان بتوانید دقیقا همان محصولی را که می خواهند، به بازار عرضه کنید. خب وقتی محصولات شما همان چیزی باشد که مشتریان انتظارش را دارند، مگر دلیلی هم برای بی توجهی آنها به برندتان باقی خواهد ماند؟ اگر کسی را پیدا کردید که جوابش به این سوال چیزی به غیر از یک «نه» قاطعانه بود، ما را هم بی خبر نگذارید!

مدیریت بهتر کارمندان

هوش هیجانی Emotional Intelligence

آیا تا به حال شنیده اید مدیرانی مثل جف بزوس یا مارک زاکربرگ در مدیریت کارمندان شان با مشکل رو به رو شوند؟ شاید فکر کنید چنین مدیرانی از همان روز اول با مهارت بالای کار با کارمندان شان متولد شده اند، اما اگر نظر ما را بخواهید بازهم پای هوش هیجانی در میان است. 

ما تا ایجای کار بیشتر درباره مزایای هوش هیجانی برای همکاری با دیگران صحبت کرده ایم، اما این مهارت اساسی برای مدیریت تیم های کاری نیز حسابی به درد بخور است. شما با یادگیری مهارت های اساسی در هوش هیجانی می توانید مدیریت کارمندان را از کاری ترسناک که هر مدیری را به وحشت می اندازد، تبدیل به نوعی سرگرمی جذاب و هیجان انگیز کنید. دلیل آن هم امکان تاثیرگذاری و روحیه بخشی بهتر به کارمندان در صورت درک درست از احساسات شان است. 

مطلب مرتبط: هوش هیجانی شما در چه محدوده ای قرار دارد؟

بی شک هر کارآفرینی در مدیریت کسب و کار دست کم یک بار با اعتراض های تمام نشدنی کارمندان مواجه شده است. اگر به طور تصادفی از کارشناس های مختلف کسب و کار درباره دلیل این اعتراض ها و مخالفت ها سوال کنید، احتمالا از هر دری برای تان حرف می زنند، به جز هوش هیجانی. اگر نظر ما را بخواهید، جواب تمام ابهامات شما در رابطه با کارمندان و ساز مخالف شان در این مهارت کاربردی نهفته است. خب وقتی شما درک درستی از احساسات و نحوه بررسی شرایط کاری از نگاه کارمندان تان نداشته باشید، حتی کوچک ترین تصمیم تان هم با مخالفت جدی آنها رو به رو خواهد شد.

هوش هیجانی: راهکارهایی برای حرفه ای شدن

هوش هیجانی Emotional Intelligence

حالا که با مزایای هوش هیجانی آشنا شدید و اهمیتش برای تبدیل شدن به یک کارآفرین کاردرست را فهمیدید، دیگر نوبتی هم باشد باید سری به راهکارهای حرفه ای شدن در این مهارت بزنیم. وگرنه مثل خلبانی خواهید بود که بعد از کلی کلاس های آموزشی آخر سر حتی یک دقیقه هم فرصت تجربه پرواز واقعی را پیدا نمی کند. 

از آنجایی که ما در روزنامه فرصت امروز همیشه دنبال ساده ترین راهکارها برای یادگیری یک مهارت یا استراتژی هستیم، درباره هوش هیجانی هم دور تکنیک های عجیب و غریب را خط کشیده ایم. راستش را بخواهید آنقدر درباره هوش هیجانی حرفه ای بی سر و ته به چشم می خورد که پیدا کردن تکنیک های کاربردی آن مثل جست و جو برای سوزن در انبار کاه است. البته تا وقتی که ما کنارتان هستیم لازم نیست خودتان را خیلی نگران کنید. پس با ما همراه باشید تا آخرین بخش از ماجراجویی مان درباره هوش هیجانی را هم پشت سر بگذاریم. 

احساسات تان را دست کم نگیرید: آشنایی با هوش هیجانی

هوش هیجانی Emotional Intelligence

هوش هیجانی به عنوان یکی از مفاهیم اساسی در روانشناسی پیوند نزدیکی با احساسات افراد دارد. با این حساب اصلا عجیب نیست که ما برای راهنمایی تان در مسیر یادگیری این مهارت اول از همه روی آشنایی با احساسات تان دست بگذاریم. این طوری شما می توانید شروع پرقدرتی در دنیای هوش هیجانی داشته باشید؛ همینقدر جذاب و هیجان انگیز!

شما برای اینکه درک درستی از احساسات تان داشته باشید، باید اول از همه با مفهوم خودآگاهی (Self-Awareness) آشنا شوید. این مفهوم به کارآفرینان برای شناخت ابعاد مختلف شخصیت و همینطور احساسات گوناگون شان کمک می کند. حتما از خودتان می پرسید چطور چنین چیزی ممکن است؛ خب اجازه دهید گام به گام در این مسیر پیش برویم. ما در اینجا برای آنکه کار شما ساده شود، مراحل اساسی خودآگاهی را برای تان طبقه بندی کرده ایم:

•    به احساساتی که در طول ساعت های کاری دارید، دقت کنید. آیا این احساسات در طول روز روی رفتارها و تصمیم گیری های شما تاثیر دارد؟ اگر جواب تان مثبت است، از این به بعد تاثیر احساسات مختلف تان بر روی تصمیم ها و رفتار سازمانی تان را ارزیابی کنید. این طوری کم کم با رابطه میان احساسات مختلف و رفتارتان آشنا خواهید شد. البته نباید انتظار نتایج کوتاه مدت در این رابطه را داشته باشید. پس با خیال راحت به خودتان فرصت دهید تا خیلی خوب احساسات تان را شناسایی کنید. این کار تا حدودی شبیه جلسات مشاوره روانشناسی است، اما هر دو طرف ماجرا خودتان قرار دارید!

•    اگر شما یک احساس مثل عصبانیت یا سردرگمی را بیش از بقیه تجربه می کنید، باید دنبال راهکاری برای حل و فصل موضوع باشید. همانطور که قهرمان های ورزشی قبل از مسابقه های حساس حسابی از نظر روحی و روانی روی خودشان کار می کنند، شما هم باید همیشه آماده ارائه بهترین عملکردتان باشید؛ به ویژه وقتی پای تصمیم های مهم در میان باشد. فرمول اختصاصی ما در این بخش تلاش برای استفاده از یک سرگرمی یا کاری که به آن علاقه دارید به منظور فراموشی سریع احساسات منفی است. وقتی به اندازه کافی در این تکنیک برای کنترل احساسات خودتان حرفه ای شدید، بد نیست نیم نگاهی هم به کارمندان تان داشته باشید. این طوری خیلی راحت می توانید مهارت مدیریتی تان را به رخ بقیه بکشید.

•    یادتان باشد احساسات مختلف برای همیشه با شما نخواهند بود. تجربه هایی مثل خوشحالی پس از تمام کردن یک پروژه یا همدردی با دیگران به خاطر اتفاقی ناگوار هر چقدر هم که شدید باشد، بازهم زودگذر است. پس همیشه این نکته را پس ذهن تان داشته باشید و خیلی روی چنین احساساتی برای برنامه ریزی بلندمدت حساب باز نکنید. 

مطلب مرتبط: نشانه های هوش هیجانی رهبران کسب و کار

شاید پیش خودتان فکر کنید در این مرحله خبری از نکات هیجان انگیزی که معمولا در اینطور مقاله ها پیدا می شود، نیست. در این صورت باید به شما یادآوری کنیم که هنوز در اول راه هستید و فعلا به جای بلندپروازی های عجیب و غریب فقط حواس تان را جمع کنید تا خیلی راحت با انواع احساساتی که تجربه می کنید و تاثیرش بر روی عملکردتان آشنا شوید. وگرنه وضعیت تان مثل موسیقیدان تازه کاری می شود که قصد دارد یک شبه شهرتی در حد و اندازه بتهوون پیدا کند؛ همینقدر عجیب و غیرممکن!

تمرین خودتنظیمی (Self- Regulation): به وقت کنترل احساسات!

هوش هیجانی Emotional Intelligence

خودتنظیمی شاید در نگاه اول شبیه مفاهیم پیچیده روانشناسی باشد که کلی وقت می برد تا آدم به خوبی با آن آشنا شود، اما وقتی خوب یادش بگیرید دیگر حتی یک تصمیم کوچک هم بدون استفاده از آن نخواهید گرفت. شما در بخش قبل یاد گرفتید که چطور با احساسات مختلف تان آشنا شوید و تا حدودی تاثیر آن بر روی تصمیمات مختلف تان را مشاهده کنید. حالا نوبتی هم باشد باید کمی جلوتر بروید و شروع به کنترل احساسات تان کنید. خب اگر قرار باشد یادگیری هوش هیجانی هیچ تاثیری بر روی عملکردتان نداشته باشد، اصلا چرا باید وقت تان را برای یادگیری اش تلف کنید؟

اجازه دهید قبل از اینکه سراغ تمرین هایی برای خودتنظیمی برویم، کمی درباره معنای این مفهوم صحبت کنیم. کارمندی را در نظر بگیرید که در طول هفته مسئولیت های مشخصی دارد و همیشه مو به موی برنامه هفتگی اش را اجرا می کند. حالا اگر در هفته جدید یک پروژه جانبی هم به کارهای قبلی اش اضافه شود، بی برو برگشت اعتراض او را به همراه خواهد داشت. خودتنظیمگری در چنین شرایط بحرانی به شما کمک می کند تا احساس ناراحتی تان را کنترل کنید و به جای واکنش های احساسی که اتفاقا نتیجه ای هم به همراه ندارد، یک تصمیم منطقی بگیرید. حتما از خودتان می پرسید چطور چنین چیزی ممکن است. برای جواب دادن به این سوال باید کمی بیشتر با خودتنظیمگری آشنا شویم. پس اگر تا اینجا کنجکاوی تان حسابی برانگیخته شده است، به این نکات هم توجه کنید:

•    همانطور که خیلی از بوکسورهای حرفه ای قبل از مسابقه شان با گوش دادن به موسیقی استرس شان را از بین می برند، شما هم باید قبل هر تصمیم یا واکنشی احساسات زودگذرتان را کنار بگذارید. البته لازم نیست حتما سراغ موسیقی بروید، چراکه کلی سرگرمی دیگر هم دم دست تان است. ما در اینجا نمی خواهیم گزینه های شما را محدود کنیم، چراکه هر کسی سرگرمی خاص خودش را دارد. تنها نکته مهم این است که شما بتوانید با یک سرگرمی ساده که همه جا در دسترس باشد، استرس یا دیگر احساسات شدیدتان را تخلیه کنید. این طوری آماده تصمیم گیری درست و بدون هیجان های شدید خواهید شد. اولین قدم از خودتنظیمی خیلی سخت نبود، مگر نه؟

•    اگر شما بپذیرید که توانایی کنترل تمام اتفاقات در عرصه کسب و کار را ندارید، فشار روحی و روانی که روی دوش تان قرار دارد در یک چشم به هم زدن از بین می رود. تلاش برای کنترل صفر تا صد اتفاقات عرصه کسب و کار دقیقا همانقدر بی‎معناست که یک بازیکن فوتبال بخواهد ثانیه به ثانیه مسابقه را مدیریت کند. پس به جای چنین فکر و خیال های بی فایده ای، قبول کنید گاهی اوقات هیچ کاری از دست تان برنمی آید؛ به همین سادگی.

•    وقتی شما با یک سرگرمی ساده فشار احساسات تان را کنار گذاشتید و خیلی خوب هم یاد گرفتید که گاهی اوقات همه چیز تحت کنترل تان نیست، دیگر راه زیادی تا تصمیم گیری درست باقی نمانده است. الان شما آماده اید تا با بررسی تمام جوانب کار بهترین تصمیم ممکن را بگیرید. پس لطفا عجله را کنار بگذارید و سر فرصت دست به کار شوید. 

تقویت مهارت های ارتباطی: مهمترین بخش در یادگیری هوش هیجانی

هوش هیجانی Emotional Intelligence

اگر شما هم بارها با کارآفرینانی رو به رو شده اید که به حیرت انگیزترین شکل ممکن ایده های شان را طوری بیان می کنند که همه عاشقش شوند، این بخش حسابی برای تان جذاب خواهد بود. شما الان خیلی خوب می دانید احساسات تان چه تاثیری بر روی تصمیم های تان دارد و صدالبته توانایی کنترل احساسات مورد نظر را هم دارید. حالا نوبت آن است که یاد بگیرید چطور با هوش هیجانی خودتان را تبدیل به قهرمان برندتان کنید و حسابی در بین کارآفرینان دیگر بدرخشید. اگر فکر می کنید چنین کاری هیچ جوره امکان پذیر نیست، احتمالا تا به حال هیچ چیزی از مهارت های ارتباطی نشنیده اید. ماجرا جالب شد، نه؟

مطلب مرتبط: تفاوت هوش هیجانی واقعی و خودخواهی ناخودآگاه

فرض کنید شما آنقدر خوش شانس بوده اید که مدیریت یکی از مراکز خرید برند نایک را به شما واگذار کرده اند. احتمالا بعد از اینکه چند روز حسابی برای موفقیت تان خوشحالی کردید، کم کم به این فکر می افتید که چطور باید مسئولیت تان را بی عیب و نقص انجام دهید. بی شک هر کارآفرینی در یک چنین موقعیتی راه و روش خاص خودش را دارد، اما یک سناریوی هوشمندانه این است که شما به جای آزمون و خطا سعی کنید با استفاده از همفکری با دیگران و نظرخواهی از کارمندان تان فروشگاه را اداره کنید. این طوری شما مثل نویسنده ای می شوید که قبل از انتشار کتابش نظر تک تک منتقدان ادبی مهم را پرسیده و آماده است اثری حیرت انگیز را روانه بازار کند؛ البته به شرط اینکه مهارت ارتباطی بالایی داشته باشید، وگرنه کلاه تان پس معرکه خواهد بود!

اگر شما نمی دانید چطور مهارت ارتباطی تان را تقویت کنید، توصیه ما شروع کار با گوش دادن به حرفه ای دیگران است. احتمالا چنین کاری در فهرست فعالیت های مورد علاقه هیچ کسی نیست، اما شما برای تصمیم گیری درست و بنای ارتباطات بهتر با دیگران چاره ای به غیر از این کار ندارید. خب مگر کسی هم هست که بخواهد با یک مدیر خودخواه و یک دنده همکاری کند؟

یادتان باشد مهارت های ارتباطی فقط شامل خوب صحبت کردن در جمع های کاری نیست. شما باید در کنار گوش دادن به بقیه و همفکری با آنها زبان بدن تان را هم تقویت کنید. این طوری موقع صحبت کردن با دیگران طوری نظرشان را جلب می کنید که انگار هیچ کاری مهمتر از گوش دادن به شما در دنیا نیست. راستش را بخواهید زبان بدن آنقدر بحث مفصلی هست که صحبت کردن درباره اش در این مقاله غیرممکن باشد. اگر یادتان باشد ما قبلا در روزنامه فرصت امروز حسابی درباره زبان بدن و کاربردش در دنیای کسب و کار صحبت کرده ایم. پس اگر دوست دارید مهارت های ارتباطی تان به بالاترین سطح ممکن برسد، سری به مقاله های قبلی ما بزنید. قول می‎دهم این مرور دوباره ارزشش را داشته باشد.

انگیزه دادن به خود و دیگران: تسلیم شدن ممنوع

هوش هیجانی Emotional Intelligence

آخرین مرحله در یادگیری هوش هیجانی تمرین انگیزه دادن به خودتان و دیگران است. همانطور که یک سرمربی فوتبال بدون ایجاد انگیزه در بازیکنانش نمی تواند حتی یک مسابقه را هم ببرد، شما هم به عنوان یک کارآفرین باید مثل شوالیه های شکست ناپذیر در موقعیت های حساس طوری روحیه کارمندان تان را بالا نگه دارید که حتی از پس سخت ترین کارها هم بربیایند. قبول دارم که این حرف زدن درباره چنین کاری خیلی راحت تر از انجام دادنش است. پس اجازه دهید با بعضی از تکنیک های کاربردی این مسیر سخت را برای تان هموارتر کنیم. 

شما لازم نیست برای روحیه دادن به خودتان و بقیه اعضای شرکت خیلی به خودتان سخت بگیرید. تنها کاری که در این میان باید انجام دهید، یادآوری نکات مثبت کاری برای هر کدام از اعضای شرکت و صدالبته خودتان است. باور کنید یا نه همین انگیزه های کوچک گاهی اوقات برندتان را از یک سقوط آزاد در بازار نجات می دهد. بله درست شنیدید، یک سقوط آزاد کامل!

اگر شما می خواهید روحیه بخشی تان به دیگران بیشترین تاثیر ممکن را داشته باشد، پیشنهاد ما برای تان اضافه کردن اندکی مثبت اندیشی به معجون جادویی تان است. اگر عادت کرده اید همه ارتباطات و تصمیم های کاری تان را با تردید محض دنبال کنید، دیگر وقت عوض کردن این عینک تیره و تار فرا رسیده است. کارآفرینانی مثل ریچارد برانسون یا بیل گیتس دقیقا به خاطر همین نگاه مثبت شان توانسته اند تبدیل به موفق ترین آدم های روی کره زمین شوند. پس یادتان باشد همیشه اندکی مثبت اندیشی را چاشنی کارتان کنید تا هوش هیجانی تان به بالاترین سطح ممکن برسد. 

مطلب مرتبط: هوش هیجانی چیست و چرا اهمیت دارد؟

سخن پایانی

هوش هیجانی Emotional Intelligence

ماجراجویی ما در دنیای هوش هیجانی دیگر به ایستگاه پایانی رسیده است. من و همکارانم در روزنامه فرصت امروز امیدواریم نکات مورد بحث در این مقاله کمکی هرچند کوچک به شما برای یادگیری این مهارت کاربردی کرده باشد. مثل همیشه، اگر هر سوال یا نکته جانبی درباره این مقاله داشتید، ما همیشه از دریافت نظرات تان خوشحال خواهیم شد. 

منابع:

https://www.verywellmind.com


https://professional.dce.harvard.edu


https://melitagroup.com

برچسب ها : اصول کسب و کار
لینک کوتاه صفحه : www.forsatnet.ir/u/YgwOlVTv
به اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی :
نظرات :
قیمت های روز
پیشنهاد سردبیر
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
با ما در ارتباط باشید

شبکه های اجتماعی
           
كلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است و هرگونه بهره ‌برداری غیرتجاری از مطالب و تصاویر با ذكر نام و لینک منبع، آزاد است. © 1399/2020
بازگشت به بالای صفحه