به اطراف خود نگاه کنید؛ در هر خیابان و کوچه یک کافه جدید سر برآورده است. این فضاهای کوچک و بزرگ به بخشی جدایی ناپذیر از منظره شهری و زندگی اجتماعی ما تبدیل شدهاند، اما در این بازار فوقالعاده اشباع و رقابتی یک سوال بزرگ وجود دارد: راز بقا و شکوفایی چیست؟ چرا ما برای رفتن به یک کافه خاص، حاضر می شویم مسافت بیشتری را طی کنیم و حتی قیمت بالاتری بپردازیم، در حالی که به راحتی از کنار ده ها کافه دیگر عبور می کنیم؟
پاسخ بسیار عمیق تر از کیفیت دانه های قهوه یا مهارت باریستا است. پاسخ در کلمه جادویی«بازاریابی نهفته است؛ البته نه آن بازاریابی سنتی که با تبلیغات پرهزینه و تخفیف های تهاجمی شناخته می شود. موفق ترین کافه ها استادان بازاریابی مدرن هستند. آنها محصول نمی فروشند؛ آنها یک تجربه را عرضه می کنند. آنها مشتری جذب نمی کنند؛ یک جامعه می سازند.
امپراتوری جهانی استارباکس را در نظر بگیرید. موفقیت استارباکس هرگز به خاطر بهترین قهوه دنیا نبوده است. راز موفقیت آنها تبدیل کردن کافه های شان به یک مکان خاص بود؛ فضایی دنج و قابل اعتماد میان خانه و محل کار که مردم بتوانند در آن احساس تعلق کنند. این درسی است که هر کسب و کاری، از یک فروشگاه آنلاین لباس گرفته تا یک شرکت نرم افزاری، می تواند از آن بیاموزد.
ما در ادامه به چند استراتژی کلیدی می پردازیم که کافه های موفق با استفاده از آنها خود را از یک فروشنده ساده قهوه به یک برند محبوب و ماندگار تبدیل می کنند.
خلق تجربه منحصر به فرد
اولین و مهمترین درس همین است. یک کافه موفق فقط یک مکان برای خرید قهوه نیست؛ یک مقصد است. تمام جزییات، از طراحی داخلی و انتخاب موسیقی گرفته تا بوی فضا و لبخند باریستا، به طور وسواس گونه ای مهندسی شده اند تا یک حس و حال مشخص را القا کنند. آیا این فضا قرار است یک مکان دنج و آرام برای مطالعه باشد یا یک محیط پرانرژی و خلاق برای گفت وگو؟ آیا حس لوکس بودن را منتقل می کند یا صمیمیت یک خانه قدیمی را؟
مطلب مرتبط: سرمایه گذاری مجدد استارباکس بر روی حوزه بازاریابی
این تجربه همان چیزی است که به شما دلیلی برای ماندن و بازگشتن می دهد. این دقیقا همان کاری است که فروشگاه های اپل در دنیای فناوری انجام می دهند. آنها فقط کامپیوتر و تلفن نمی فروشند؛ آنها یک فضای مدرن، مینیمال و آموزشی خلق کرده اند که مردم برای کار کردن، یادگیری و وقت گذراندن به آنجا می روند. هر کسب وکاری باید از خود بپرسد: مشتری من پس از تعامل با برند من، چه حسی پیدا می کند؟ آن حس، همان محصول اصلی شماست.
ورود به دنیای دیجیتال
یک کافه، یک کسب و کار کاملا محلی است. موفقیت آن به طور مستقیم به توانایی اش در جذب افرادی بستگی دارد که در همان نزدیکی زندگی یا کار می کنند، اما این همسایگی امروزه دو وجه دارد: فیزیکی و دیجیتال. یک کافه هوشمند می داند که مشتری اش، پیش از آنکه وارد در کافه شود، ابتدا او را در گوشی تلفن خود جست وجو می کند.
این یعنی حضور پرقدرت در جست وجوی محلی یا همان سئو محلی. وقتی کسی عبارت «بهترین قهوه نزدیک من» را جست وجو می کند، نام شما باید در صدر نتایج ظاهر شود. داشتن یک پروفایل به روز در نقشه گوگل با عکس های باکیفیت و نظرات مثبت مشتریان حیاتی است.
در کنار آن اینستاگرام به ویترین دیجیتال کافه تبدیل می شود، اما نه فقط با انتشار عکس های زیبا از لاته آرت. بلکه با به اشتراک گذاشتن داستان های روزمره، معرفی باریستاها و ایجاد تعامل واقعی با جامعه محلی. هدف، تبدیل شدن به «کافه محله» در دنیای آنلاین است، تا مشتریان پیش از ورود فیزیکی، با شما یک ارتباط دیجیتال برقرار کرده باشند.
مطلب مرتبط: نگاهی به استراتژی های بازاریابی برند استارباکس
داستانی در فنجان مشتری
در دنیایی که همه چیز به سمت تولید انبوه و یکسان سازی می رود، «اصالت» یک کالای بسیار گران بهاست. موفق ترین کافه ها، دیگر فقط قهوه نمی فروشند؛ آنها یک داستان می فروشند. داستان آن دانه قهوه خاص که از یک مزرعه خانوادگی در گواتمالا آمده است، داستان آن روش دم آوری منحصربه فرد که طعم های پنهان قهوه را آشکار می کند یا داستان تعهد آن کافه به تجارت عادلانه و پایداری محیط زیست.
این روایت، به یک محصول مصرفی، عمق، معنا و هویت می بخشد. این کار، قهوه را از یک کالا به یک تجربه فرهنگی تبدیل می کند. مشتری با خریدن آن قهوه، احساس می کند بخشی از یک داستان بزرگ تر و معنادارتر است. این استراتژی در تمام صنایع کاربرد دارد. برند لباس پاتاگونیا را در نظر بگیرید. آنها فقط لباس کوهنوردی نمی فروشند؛ آنها داستان تعهدشان به محیط زیست را می فروشند و مشتریان با خرید از آنها، این هویت را برای خودشان نیز می خرند. کسب وکار شما چه داستانی برای تعریف کردن دارد؟
برنامه ریزی برای وفاداری
یک مشتری گذری، درآمد امروز شما را تضمین می کند، اما یک مشتری وفادار، آینده کسب وکار شما را می سازد. کافه های پیشرو، استاد تبدیل مشتریان گذری به اعضای یک قبیله وفادار هستند. آنها این کار را از طریق ایجاد حس تعلق و اجتماع انجام می دهند. برنامه های وفاداری (Loyalty Programs) یکی از ابزارهای ساده و موثر این کار است. یک کارت تخفیف ساده که پس از هر چند بار خرید، یک قهوه رایگان به مشتری می دهد، به او دلیلی برای بازگشت دوباره می دهد. اما این، تازه نقطه شروع است. برگزاری رویدادهای اجتماعی مانند کارگاه های دم آوری قهوه، جلسات کتاب خوانی، اجرای موسیقی زنده یا نمایش آثار هنرمندان محلی، کافه را از یک فضای تجاری به یک مرکز فرهنگی و اجتماعی در محله تبدیل می کند. مردم برای دیدن یکدیگر و تعلق داشتن به یک گروه همفکر به آنجا می آیند و قهوه، به بهانه این دورهمی تبدیل می شود.
توجه به بازاریابی دهان به دهان
قدرتمندترین نوع بازاریابی آن است که دیگران برای شما انجام دهند. در عصر شبکه های اجتماعی، هر مشتری راضی، یک بیلبورد تبلیغاتی متحرک برای شماست. کافه های موفق، این موضوع را به خوبی درک کرده و آن را به یک استراتژی آگاهانه تبدیل کرده اند.
مطلب مرتبط: بررسی شیوه برندسازی استارباکس
آنها فضایی اینستاگرام پسند خلق می کنند. از یک دیوار با طراحی خاص و نئون های جذاب گرفته تا لیوان های منحصربه فرد و البته، ظاهر زیبای خود قهوه و غذا. آنها می دانند که اگر تجربه بصری آنقدر جذاب باشد، مشتریان ناخودآگاه گوشی های شان را بیرون می آورند و از آن عکس می گیرند. هر پستی که با تگ کردن نام کافه شما منتشر می شود، یک تبلیغ رایگان و بسیار معتبر برای صدها نفر از دوستان و دنبال کنندگان آن فرد است. این یعنی شما ارتشی از بازاریابان داوطلب را به خدمت گرفته اید که با اشتیاق، داستان برند شما را برای دیگران تعریف می کنند.
سخن پایانی
همان طور که دیدیم، بازاریابی یک کافه موفق، بسیار فراتر از فروش یک نوشیدنی گرم است. این یک سمفونی پیچیده و هماهنگ از معماری تجربه، ساختن جامعه، روایت داستان و مهندسی زیبایی شناسی است. این درس ها، یک نقشه راه قدرتمند برای هر کسب وکاری است که می خواهد در دنیای شلوغ امروز، دیده شود، به یاد مانده شود و مهمتر از همه، دوست داشته شود. در نهایت، موفق ترین برندها نه آنهایی که بهترین محصول، بلکه آنهایی هستند که بهترین جایگاه را در قلب و زندگی روزمره مشتریان شان برای خود دست و پا می کنند.
منابع: