_d8ZoC.jpg)
معمای ارزش در خرده فروشی مدرن
مشتریان چطور ارزش برند و محصولات را درک می کنند؟

_d8ZoC.jpg)
مشتریان چطور ارزش برند و محصولات را درک می کنند؟

در دنیای کسب و کار، هیچ عبارتی به اندازه بازخورد مشتری مورد ستایش قرار نگرفته و همزمان، تا این حد مورد سوءاستفاده واقع نشده است. ما ابزارهای پیچیده می سازیم، تیم های کامل را به کار می گیریم و میلیون ها ایمیل خودکار ارسال می کنیم…

در قلب هر برند بزرگ و فراموش نشدنی یک حقیقت ساده نهفته است: یک داستان، باور و پیمان. این همان روح ناملموس و قدرتمندی است که باعث می شود ما برای یک کفش ورزشی، یک فنجان قهوه یا یک تلفن هوشمند مبلغی بسیار فراتر از ارزش مادی آن…

یک لحظه به قدرت خام و غیرقابل انکار ورزش فکر کنید. به سکوت ناگهانی یک استادیوم 100هزار نفری در لحظه ای که یک پنالتی سرنوشت ساز زده میشود. به فریاد مشترک و هماهنگ میلیون ها نفر در سراسر جهان که به طور همزمان شاهد یک پیروزی تاریخی…

در چشم انداز شلوغ و پرهیاهوی تجارت مدرن، جایی که مصرف کنندگان هر روز با هزاران پیام تبلیغاتی بمباران می شوند، جلب توجه دیگر یک هنر نیست؛ یک نبرد است. در این نبرد کسب و کارها دریافته اند که قدرتمندترین سلاح فریاد زدن با صدای…

برای سال های متمادی بخش خدمات مشتریان در اکثر سازمان ها یک مرکز هزینه ضروری تلقی می شد؛ واحدی واکنش گرا که هدف اصلی آن مدیریت شکایات و خاموش کردن آتش نارضایتی ها با کمترین هزینه ممکن بود. تصویر نمادین این دوران یک مرکز تماس شلوغ…

پرسونای تاریخ مصرف گذشته

در ترازنامه هیچ شرکتی سطری به نام رضایت مشتری وجود ندارد، اما این دارایی نامرئی بی تردید مهمترین شاخص پیش بینی کننده سلامت و بقای یک کسب و کار در بلندمدت است. ما در عصر اقتصاد اندازه گیری زندگی می کنیم؛ جایی که رهبران تجاری به…

چرا اکثر سفرهای مشتری (Buyer Journeys) که با صرف ساعت ها زمان و هزینه های گزاف طراحی می شوند، در عمل با شکست مواجه می گردند؟ کسب و کارها نقشه های بصری زیبایی خلق می کنند، هر نقطه تماس را با وسواس تحلیل می کنند و قیف های فروش را…

با نزدیک شدن به فصول اوج خرید در پایان سال، یک اپیدمی قابل پیش بینی در دنیای تجارت شیوع پیدا می کند: جنون تخفیف. برندها، از غول های خرده فروشی گرفته تا کسب و کارهای کوچک، وارد یک مسابقه تسلیحاتی برای ارائه بزرگترین درصد تخفیف،…

قرن ها پیش نقشه های جهان آثاری هنری اما به طرز خطرناکی ناکامل بودند. قاره ها شکلی عجیب داشتند، دریاهای ناشناخته با هیولاهای افسانه ای پر شده بودند و مسیرها خطوطی مستقیم و خوش بینانه بر روی پوستی خشکیده بودند. یک کاشف با تکیه بر…

یک ناخدای باتجربه را در نظر بگیرید که کشتی خود را از میان توفان های سهمگین عبور می دهد. وفاداری خدمه او از ترس یا اجبار ناشی نمی شود. این وفاداری محصول روزها و شب هایی است که ناخدا در کنارشان ایستاده، به نگرانی های شان گوش داده و…

سؤال مدیر: مشتریان جدید می آیند اما مشتریان قدیمی آرام آرام کمتر خرید می کنند یا قطع می کنند. مشکل از کجاست؟ پاسخ کلینیک: ریزش مشتری معمولاً با یک اتفاق بزرگ شروع نمی شود؛ با بی توجهی و افت تجربه مشتری شروع می شود. مشتری قدیمی…

درون دیوارهای شیشه ای بسیاری از شرکت های بزرگ یک بیماری خطرناک و مسری در حال گسترش است: بیماری کر شدگی استراتژیک. رهبران، مدیران و استراتژیست ها در جلسات بی پایان غرق در نمودارهای فروش، تحلیل های رقابتی و پیش بینی های داخلی، با…

رابطه میان یک کسب و کار و مشتری اش اغلب یک معامله سرد، بی روح و کاملا قابل پیش بینی محسوب می گردد؛ رابطه ای شبیه به تعامل یک انسان با یک دستگاه فروش خودکار. شما سکه خود را وارد می کردید، دکمه مربوط به انتخاب خود را فشار می دادید…

یک لحظه به آخرین قهوه ای که خریدید فکر کنید. آیا آن را صرفا به دلیل طعم دانه هایش انتخاب کردید؟ یا به این دلیل که فنجان آن حس خاصی از تعلق، سادگی یا شاید پرستیژ را به شما منتقل می کرد؟ حقیقت این است که ما در اکثر مواقع محصول را…

تصور کنید یکی از مشتریان شما هفته گذشته یک جفت کفش را به صورت آنلاین از سایت تان خریداری کرده است. امروز او وارد حساب کاربری خود می شود و به دنبال محصولات مراقبت از همان کفش می گردد، اما سبد خرید خود را نهایی نمی کند. چند ساعت…

برنامه ریزی برای عرضه یک محصول جدید شبیه تدارک دیدن برای یک مهمانی بزرگ است. شما بهترین مواد اولیه را می خرید، با دقت فراوان غذا را آماده می کنید، خانه را به زیباترین شکل ممکن تزیین کرده و منتظر رسیدن مهمانان می مانید، اما یک…

صدای زنگ خطر را تصور کنید. چه واکنشی نشان می دهید؟ بی تفاوت از کنار آن عبور می کنید یا با تمام حواس خود به دنبال منشأ آن می گردید تا مشکل را پیدا و حل کنید؟ در دنیای پرتلاطم کسب و کار شکایت مشتری دقیقا حکم همان زنگ خطر را دارد.…

بیایید یک صحنه کاملا آشنا را تصور کنیم. یک تیم بازاریابی پرانرژی دور یک میز جمع شده اند؛ پس از ساعت ها همفکری، آنها یک شخصیت خیالی خلق می کنند: «مایکل سی و دو ساله». مایکل در یک شهر بزرگ زندگی می کند، به یوگا و قهوه های عربیکا…