بورس تهران امروز یکی از قوی‌ترین روزهای اخیر خود را پشت سر گذاشت. شاخص کل با ۱۸۷ هزار و ۲۶۵ واحد افزایش به حدود ۷ میلیون و ۹۷۷ هزار واحد رسید و تنها یک قدم با کانال هشت میلیون واحد فاصله دارد. شاخص هم‌وزن نیز بیش از ۴۸ هزار واحد رشد کرد و ارزش معاملات خرد به حدود ۳۱.۳ همت رسید. 

رشد همزمان شاخص کل و هم‌وزن یک نکته مهم دارد: افزایش قیمت امروز فقط محدود به چند شرکت بسیار بزرگ نبوده است، هرچند نمادهایی مانند فملی، فارس، فولاد، شستا و وبملت نقش قابل توجهی در حرکت شاخص داشته‌اند. 

اما سؤال اقتصادی مهم‌تر از رکورد شاخص این است که بورس دقیقاً چه چیزی را قیمت‌گذاری می‌کند؟

بازار سهام معمولاً جلوتر از اقتصاد واقعی حرکت می‌کند. سرمایه‌گذار سهام کارخانه را براساس سودی که انتظار دارد در ماه‌ها و سال‌های بعد ایجاد شود می‌خرد، نه صرفاً سودی که دیروز محقق شده است.

به همین دلیل رشد بورس می‌تواند نشانه افزایش خوش‌بینی درباره آینده باشد.

اما یک شاخص اسمی در اقتصادی تورمی باید با احتیاط خوانده شود.

اگر ارزش جایگزینی کارخانه، زمین، تجهیزات، موجودی و درآمد اسمی شرکت‌ها افزایش پیدا کند، قیمت سهم نیز می‌تواند رشد کند بدون آنکه شرکت واقعاً محصول بیشتری تولید کرده یا بهره‌وری آن افزایش یافته باشد.

بنابراین افزایش شاخص از هفت میلیون به هشت میلیون واحد لزوماً همان معنایی را ندارد که رشد واقعی تولید صنعتی از هفت به هشت درصد خواهد داشت.

یکی رشد قیمت دارایی است و دیگری رشد فعالیت اقتصادی.

این تفاوت را نباید نادیده گرفت.

در عین حال، بازار سهام یک ویژگی مهم دارد که می‌تواند آن را برای اقتصاد مفید کند. اگر افزایش اعتماد در بازار به افزایش سرمایه، تأمین مالی و ورود پول به پروژه‌های شرکت‌ها منجر شود، رشد قیمت از یک رویداد مالی به سرمایه‌گذاری واقعی تبدیل خواهد شد.

اما اگر بخش عمده پول فقط میان سهام موجود جابه‌جا شود، ثروت کاغذی افزایش می‌یابد بدون اینکه الزاماً ماشین جدیدی به کارخانه اضافه شود.

آزمون واقعی رونق بازار سرمایه همین‌جاست.

شرکت‌هایی که ارزش بازارشان افزایش یافته آیا می‌توانند از این فرصت برای اصلاح ساختار مالی، افزایش سرمایه و اجرای پروژه‌های سودآور استفاده کنند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، بورس می‌تواند بخشی از فشار تأمین مالی روی بانک‌ها را کاهش دهد.

اگر پاسخ منفی باشد، شاخص بالا می‌رود ولی اقتصاد واقعی سهم محدودی از آن می‌برد.

مسئله دوم، کیفیت سود شرکت‌هاست.

در محیط تورمی ممکن است درآمد یک شرکت ۷۰ درصد افزایش پیدا کند، اما هزینه مواد اولیه، دستمزد، انرژی و سرمایه در گردش نیز تقریباً به همان میزان بالا برود.

در چنین وضعیتی رشد Revenue به تنهایی دلیل کافی برای افزایش ارزش واقعی شرکت نیست.

سرمایه‌گذار باید به حاشیه سود، جریان نقدی و بازده سرمایه نگاه کند.

همین قاعده درباره مدیر نیز صادق است.

مدیری که ارزش سهام شرکتش به دلیل تورم دارایی‌ها دو برابر شده نمی‌تواند نتیجه بگیرد عملکرد عملیاتی نیز دو برابر بهتر شده است.

شاخص واقعی عملکرد شرکت باید با تولید، بهره‌وری، صادرات، جریان نقدی و بازده سرمایه سنجیده شود.

موضوع سوم نقدینگی است.

ارزش معاملات خرد امروز حدود ۳۱.۳ همت اعلام شده است. 

افزایش نقدشوندگی می‌تواند به پایداری روند کمک کند، اما هیجان بازار نیز باید مدیریت شود.

مرزهای روانی مانند هشت میلیون واحد معمولاً توجه سرمایه‌گذارانی را جلب می‌کنند که پس از مشاهده رشد وارد بازار می‌شوند.

در این نقطه خطر تغییر منطق تصمیم وجود دارد: سرمایه‌گذار سهم را نه به دلیل ارزش شرکت، بلکه به این دلیل می‌خرد که انتظار دارد فرد دیگری فردا گران‌تر از او بخرد.

این همان جایی است که رشد بازار می‌تواند از «Price Discovery» به «Momentum Chase» نزدیک شود.

هیچ عددی در شاخص تضمین نمی‌کند سهام ارزان یا گران است.

دو شرکت می‌توانند در یک بورس هشت میلیونی حضور داشته باشند؛ یکی با سودآوری قوی زیر ارزش ذاتی و دیگری با قیمت بسیار بالاتر از توان درآمدزایی.

بنابراین رکورد شاخص نباید جای تحلیل بنگاه را بگیرد.

از منظر اقتصاد کلان، رونق بازار سهام در شرایط فعلی می‌تواند یک فرصت باشد.

اقتصاد ایران برای تأمین مالی تولید بیش از اندازه به شبکه بانکی وابسته است. اگر بخشی از منابع از بازار سرمایه وارد پروژه‌های مولد شود، فشار خلق اعتبار بانکی نیز کمتر خواهد شد.

اما لازمه آن اعتماد است.

اعتماد به صورت مالی، قواعد بازار، ثبات مقررات، حقوق سهامدار و امکان پیش‌بینی تصمیمات اقتصادی.

بازار سرمایه با یک بخشنامه غیرمنتظره می‌تواند بخشی از اعتمادی را که طی ماه‌ها ساخته شده در چند روز از دست بدهد.

بنابراین سیاست‌گذار نباید رونق بورس را صرفاً به‌عنوان فرصتی برای فروش دارایی ببیند؛ باید آن را یک زیرساخت تأمین مالی بداند که ارزشش به تداوم اعتماد بستگی دارد.

برای مدیران شرکت‌های بورسی نیز امروز یک فرصت ایجاد شده است.

زمانی که ارزش بازار و نقدشوندگی افزایش پیدا می‌کند، شرکت باید بررسی کند آیا پروژه‌ای دارد که بازده آن از هزینه سرمایه بیشتر باشد.

اگر چنین پروژه‌ای وجود دارد، بازار سرمایه می‌تواند منابع لازم را فراهم کند.

اما افزایش سرمایه صرفاً برای پوشاندن زیان یا تأمین هزینه‌های جاری، همان مشکل وام بانکی را با نام دیگری بازتولید می‌کند.

بورس امروز در آستانه یک مرز نمادین قرار گرفته است.

عبور از هشت میلیون واحد ممکن است از نظر روانی مهم باشد، اما برای اقتصاد ایران عدد مهم‌تری وجود دارد:

چند تومان از پولی که وارد بازار سرمایه می‌شود در نهایت به ماشین، کارخانه، فناوری، صادرات و سود واقعی تبدیل خواهد شد؟

اگر پاسخ این سؤال در ماه‌های آینده بزرگ‌تر شود، رشد شاخص را می‌توان بخشی از بازگشت اعتماد دانست.

اگر نه، هشت میلیون واحد فقط عدد بزرگ‌تری روی تابلوی بازار خواهد بود.