فرصت امروز: بورس تهران دوباره سبز شده است. شاخص کل در سومین روز معاملاتی هفته حدود ۹۴ هزار واحد افزایش یافت و حرکت صعودی روزهای اخیر را ادامه داد. روی تابلو، اعداد امیدوارکنندهاند و رنگ سبز دوباره بر بخش بزرگی از بازار غلبه کرده است. اما برای بازاری که طی سالهای گذشته بارها دورههای صعود و نزول شدید را تجربه کرده، شاید سؤال اصلی دیگر این نباشد که شاخص امروز چند هزار واحد بالا رفته است. پرسش مهمتر این است: آیا اعتماد هم همراه شاخص برگشته است؟
این تفاوت بسیار مهم است. رشد بورس را میتوان در چند روز رقم زد، اما بازسازی اعتماد سرمایهگذار ممکن است ماهها و حتی سالها زمان ببرد. قیمت سهام میتواند تحت تأثیر نرخ ارز، انتظارات تورمی، اخبار سیاسی یا ارزندگی شرکتها افزایش پیدا کند، اما سرمایهگذار زمانی با اطمینان وارد بازار میشود که احساس کند قواعد بازی قابل پیشبینی است.

بورس ایران در سالهای گذشته بیش از کمبود شرکت سودآور یا دارایی ارزشمند، از کمبود اعتماد رنج برده است. بسیاری از شرکتهای بزرگ بورسی همچنان تولیدکنندهاند، صادرات دارند، داراییهای قابل توجهی در اختیار دارند و بعضاً از افزایش نرخ ارز نیز منتفع میشوند. با این حال بخش قابل توجهی از سرمایهگذاران خرد ترجیح دادهاند پول خود را به بازارهایی مانند طلا، ارز یا حتی سپرده بانکی منتقل کنند.
علت را باید در تجربهای جستوجو کرد که طی چند سال در ذهن سهامدار شکل گرفته است. برای سرمایهگذار خرد، بازار سرمایه فقط مجموعهای از نمودارها و نسبتهای مالی نیست. اعتماد به سیاستگذار، ثبات مقررات و امکان پیشبینی آینده نیز بخشی از ارزش بازار است.
شاخص بالا میرود؛ اما همه بازار شاخص نیست
یکی از اشتباهات رایج در تحلیل بورس این است که وضعیت کل بازار را فقط با شاخص کل اندازهگیری کنیم.
شاخص کل به دلیل وزن بالای شرکتهای بزرگ میتواند تحت تأثیر حرکت تعداد محدودی از نمادهای شاخصساز رشد قابل توجهی داشته باشد، در حالی که تجربه بخش دیگری از سهامداران متفاوت باشد.
برای همین، رشد شاخص زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که چند علامت دیگر نیز در کنار آن دیده شود؛ افزایش ارزش معاملات خرد، ورود پایدار پول حقیقی، رشد متوازنتر صنایع و افزایش افق زمانی سرمایهگذاری.
اگر سرمایهگذار امروز سهم بخرد و هدف اصلی او فروش چند روز بعد باشد، بازار ممکن است رونق معاملاتی داشته باشد، اما هنوز به مقصد سرمایهگذاری بلندمدت تبدیل نشده است.
اعتماد زمانی برمیگردد که سرمایهگذار بتواند سهام یک شرکت را با نگاه به سودآوری دو یا سه سال آینده خریداری کند.
برای چنین تصمیمی، شرکت باید امکان پیشبینی آینده داشته باشد.
یک شرکت پتروشیمی باید بداند فرمول خوراک آن در آینده چگونه تعیین خواهد شد. فولادساز باید بتواند درباره هزینه انرژی و محدودیت برق و گاز برنامهریزی کند. خودروساز باید بداند سیاست قیمتگذاری چه مسیری خواهد داشت و شرکت صادراتی باید بتواند تا حدی نرخ و سازوکار بازگشت ارز خود را پیشبینی کند.
وقتی این متغیرها دائماً تغییر میکنند، تحلیل بنیادی نیز دشوار میشود.
سرمایهگذار ممکن است صورت مالی شرکت را با دقت بررسی کند، اما یک تصمیم سیاستی بتواند بخش بزرگی از محاسبات او را تغییر دهد.
در چنین بازاری، طبیعی است که افق سرمایهگذاری کوتاه شود.
به همین دلیل مسئله اعتماد در بورس بیش از آنکه روانشناختی باشد، نهادی است.
مردم فقط به این دلیل که خاطره سقوطهای گذشته را دارند از بورس فاصله نمیگیرند؛ آنها زمانی محتاط میشوند که احساس کنند قادر به برآورد ریسک تصمیمهای سیاستگذار نیستند.
ریسک بازار قابل قبول است. قیمت سهام ممکن است با تغییر فروش، هزینه، نرخ ارز یا شرایط جهانی بالا و پایین شود. سرمایهگذار حرفهای این ریسک را میپذیرد.
اما ریسک تصمیم ناگهانی متفاوت است.
اگر مقرراتی که سودآوری یک صنعت را تعیین میکند بدون زمانبندی قابل پیشبینی تغییر کند، سرمایهگذار دیگر فقط عملکرد شرکت را تحلیل نمیکند؛ باید تصمیمهای آینده سیاستگذار را نیز حدس بزند.
این نوع نااطمینانی یکی از مهمترین موانع ورود سرمایه بلندمدت است.
بورس فقط به پول نیاز ندارد؛ به ثبات نیاز دارد
معمولاً وقتی بازار سهام وارد دوره رکود میشود، نخستین مطالبه تزریق نقدینگی است. صحبت از حمایت صندوقها، ورود منابع جدید، افزایش اعتبار کارگزاریها و انواع بستههای حمایتی مطرح میشود.
این اقدامات ممکن است در شرایط بحرانی برای کنترل هیجان بازار مفید باشند، اما نمیتوانند جایگزین اعتماد شوند.
اگر سرمایهگذار معتقد باشد ارزش یک سهم در معرض تصمیمهای غیرقابل پیشبینی قرار دارد، هر میزان نقدینگی حمایتی فقط میتواند برای مدتی قیمت را تثبیت کند.
بازار سرمایه در بلندمدت باید روی پای خود بایستد.
پول زمانی به صورت طبیعی وارد بورس میشود که سرمایهگذار احساس کند بازده مورد انتظار بازار نسبت به ریسک آن جذاب است.
اینجاست که نرخ سود بانکی نیز اهمیت پیدا میکند.
اگر سرمایهگذار بتواند بدون پذیرش ریسک بازار، بازده قابل توجهی از سپرده یا اوراق دریافت کند، طبیعی است که برای ورود به بورس بازده بیشتری مطالبه کند.
سهام دارایی بدون ریسک نیست. قیمت آن میتواند کاهش پیدا کند و سود شرکت نیز تضمینشده نیست. بنابراین هرچه بازده بدون ریسک بالاتر باشد، بخشی از سرمایهای که میتوانست وارد بورس شود در ابزارهای درآمد ثابت باقی خواهد ماند.
در مقابل، کاهش دستوری نرخ سود نیز به تنهایی نمیتواند بورس را نجات دهد. اگر تورم بالا باشد و اعتماد وجود نداشته باشد، پول آزادشده ممکن است به جای بورس به طلا، ارز یا سایر داراییها برود.
بنابراین بازار سرمایه به یک محیط کلان باثبات نیاز دارد.
کاهش تورم، ثبات نسبی نرخ ارز، سیاست انرژی قابل پیشبینی و مقررات تجاری پایدار، شاید در ظاهر سیاستهای بورسی نباشند، اما اثر آنها بر بورس از بسیاری از بستههای حمایتی مستقیم بیشتر است.
بورس در نهایت آینه انتظارات سرمایهگذاران از آینده شرکتهاست.
اگر آینده اقتصاد مبهم باشد، تصویر این آینه نیز ناپایدار خواهد بود.
اعتماد چگونه برمیگردد؟
اعتماد را نمیتوان با بخشنامه ایجاد کرد و نمیتوان از سرمایهگذار خواست صرفاً به دلیل حمایت از تولید وارد بورس شود.
سرمایهگذار پول خود را جایی قرار میدهد که نسبت بازده به ریسک برای او مناسب باشد.
بنابراین اولین قدم برای بازگرداندن اعتماد، کاهش ریسکهایی است که ارتباطی با عملکرد شرکت ندارند.
اصل نخست باید ثبات مقررات باشد.
اگر قرار است فرمول قیمت خوراک، تعرفه صادراتی، نرخ حقوق دولتی معادن یا سیاست قیمتگذاری یک صنعت تغییر کند، فعالان بازار باید از قبل بدانند این تغییر از چه زمانی و با چه منطقی اجرا خواهد شد.
اصل دوم، حفاظت از حقوق سهامداران خرد است.
سهامدار کوچک باید مطمئن باشد اطلاعات مهم شرکت در اختیار گروه خاصی قرار نمیگیرد، معاملات اشخاص وابسته شفاف است و تصمیمهای شرکت به نفع سهامدار عمده و به زیان سهامدار خرد اتخاذ نمیشود.
اصل سوم، افزایش کیفیت افشای اطلاعات است.
بازار زمانی کارآمد است که سرمایهگذاران بتوانند براساس اطلاعات تصمیم بگیرند. هرچه فاصله میان اطلاعات مدیران شرکت و سهامداران کمتر شود، امکان قیمتگذاری منطقیتر افزایش پیدا میکند.
اصل چهارم، فاصله گرفتن از نگاه کوتاهمدت به شاخص است.
وظیفه سیاستگذار بورس بالا نگه داشتن روزانه شاخص نیست. بازار باید اجازه داشته باشد براساس واقعیت اقتصادی حرکت کند.
گاهی افت قیمت بخشی طبیعی از فرآیند بازار است. اگر هر کاهش شاخص به مداخله فوری منجر شود، این تصور ایجاد میشود که عدد شاخص برای سیاستگذار مهمتر از کیفیت بازار است.
بازار سالم بازاری نیست که همیشه سبز باشد؛ بازاری است که قیمتها در آن با اطلاعات و واقعیتهای اقتصادی شکل بگیرند.
اصل پنجم، توسعه سرمایهگذاری غیرمستقیم است.
یکی از درسهای مهم سالهای گذشته این است که همه مردم نباید مستقیماً معاملهگر سهام شوند. تحلیل شرکت، مدیریت ریسک و تشکیل سبد سرمایهگذاری مهارت تخصصی میخواهد.
صندوقهای سرمایهگذاری میتوانند میان پسانداز مردم و بازار سرمایه واسطه حرفهای ایجاد کنند. اگر این صندوقها شفاف، رقابتی و مستقل عمل کنند، خانوار میتواند بدون درگیرشدن با نوسانات روزانه بازار در رشد شرکتها شریک شود.
رشد امروز، آزمون فرداست
رشد ۹۴ هزار واحدی شاخص و ادامه سبزپوشی بورس اتفاق مثبتی برای بازاری است که دورههای دشواری را پشت سر گذاشته است. اما چند روز رشد هنوز برای اعلام پایان بحران اعتماد کافی نیست.
نشانه واقعی تغییر را باید در هفتهها و ماههای آینده جستوجو کرد.
آیا ارزش معاملات خرد افزایش پیدا میکند؟ آیا ورود سرمایه حقیقی پایدار خواهد بود؟ آیا تعداد بیشتری از صنایع در رشد بازار مشارکت میکنند؟ آیا سرمایهگذاران به جای نوسانگیری چندروزه، افق بلندتری پیدا میکنند؟
مهمتر از همه اینکه آیا سیاستگذار اجازه خواهد داد قواعد بازار برای مدتی طولانی ثابت بماند؟
بورس ایران از نظر ظرفیت اقتصادی بازار کوچکی نیست. صدها شرکت تولیدی، معدنی، پتروشیمی، بانکی، دارویی و خدماتی در آن حضور دارند و این بازار میتواند یکی از مهمترین مسیرهای تأمین مالی اقتصاد باشد.
اما این ظرفیت زمانی فعال میشود که مردم بورس را فقط محلی برای نوسان قیمت نبینند.
بازار سرمایه باید به جایی تبدیل شود که خانوار بتواند بخشی از پسانداز بلندمدت خود را در آن سرمایهگذاری کند و شرکت نیز بتواند منابع مورد نیاز توسعه خود را از همان بازار تأمین کند.
اگر چنین رابطهای شکل بگیرد، رشد بورس دیگر فقط افزایش یک عدد روی تابلو نخواهد بود؛ به افزایش سرمایهگذاری در اقتصاد واقعی متصل میشود.
بازگشت اعتماد به بورس یک اتفاق یکروزه نیست.
اعتماد مانند سرمایه است؛ بهتدریج جمع میشود و میتواند با یک تصمیم اشتباه بهسرعت آسیب ببیند.
رشد امروز بازار فرصتی برای سیاستگذار است تا نشان دهد این بار قرار نیست رونق بورس فقط بر موج قیمتها بنا شود.
بورس سبز شده است. حالا آزمون اصلی آغاز میشود: آیا میتوان کاری کرد که این بار، پیش از شاخص، اعتماد سرمایهگذار تثبیت شود؟

