در کارگاه ذهن یک رهبر تجاری ابزارهای بی شماری وجود دارد: تحلیل های بازار، گزارش های مالی و داشبوردهای عملکرد. اینها ابزارهای اندازه گیری هستند؛ دقیق، قابل اعتماد و ضروری. اما در قلب این کارگاه یک ابزار متفاوت و بی نهایت مهمتر قرار دارد که بر روی هیچ نموداری نمایش داده نمی شود: قضاوت. 

قضاوت هنر تصمیم گیری در مه غلیظ عدم قطعیت است؛ توانایی دیدن الگوها در آشفتگی، تشخیص سیگنال از نویز و پیمودن مسیر درست زمانی که هیچ نقشه ای وجود ندارد. در دوران گذشته کسب و کار که در آن تغییرات کند و قابل پیش‎بینی بود، تجربه به تنهایی برای شکل دادن به یک قضاوت خوب کافی بود. اما در جهان امروز، که در آن گذشته دیگر راهنمای قابل اعتمادی برای آینده نیست، قضاوت از یک ویژگی شخصیتی به یک رشته تمرینی فعال و یک قابلیت استراتژیک حیاتی تبدیل شده است. این دیگر یک هنر عرفانی نیست؛ این یک عضله ذهنی است که باید آگاهانه و با وسواس، هر روز آن را ورز داد.

هنر تصمیم گیری و قضاوت در جهان تجاری پر از داده

فراتر از صفحه اکسل: هنر دیدن داستان در دل داده ها

اولین و بزرگ ترین تله برای رهبران تجاری در عصر اطلاعات، پرستش کورکورانه «داده» است. ما آنچنان در اقیانوس اعداد، معیارها و شاخص ها غرق شده ایم که فراموش می کنیم داده ها، در بهترین حالت، یک عکس فوری و ناقص از گذشته هستند. آنها به ما می گویند چه اتفاقی افتاده است، اما هرگز به ما نمی گویند چرا و مهمتر از آن، هرگز نمی توانند چه اتفاقی خواهد افتاد را با قطعیت پیش بینی کنند. 

قضاوت استراتژیک در نقطه کور این داده ها آغاز می شود. این توانایی فراتر رفتن از صفحات گسترده اکسل و دیدن روایت انسانی و استراتژیک پنهان در پس اعداد است. این هنر پرسیدن سوالاتی است که داده ها به تنهایی نمی توانند به آنها پاسخ دهند: این اعداد در مورد ترس ها و آرزوهای مشتریان ما چه می گویند؟ این روند چه تغییر فرهنگی عمیق تری را در جامعه نشان می دهد؟ قضاوت خوب از پیوند تحلیل دقیق با تخیل همدلانه متولد می شود؛ توانایی ای که هیچ الگوریتمی قادر به تقلید آن نیست.

مطلب مرتبط: هنر تصمیم گیری سریع در دنیای کسب و کار

شرکت تویوتا و تصمیم انقلابی آن برای توسعه و عرضه اولین خودروی هیبریدی تولید انبوه جهان یعنی پریوس در دهه نود 90 را در نظر بگیرید. در آن زمان، تمام داده های بازار خودرو به یک سمت اشاره می کردند: تقاضای فزاینده برای خودروهای بزرگ تر، قدرتمندتر و پرمصرف تر. هر تحلیلگر منطقی که تنها به داده های گذشته نگاه می کرد، سرمایه گذاری میلیاردها دلار بر روی یک خودروی کوچک، با طراحی عجیب و فناوری اثبات نشده هیبریدی را یک دیوانگی محض می دانست اما رهبری تجاری تویوتا، فراتر از داده های موجود را دید. قضاوت آنها براساس درک عمیق تری از روندهای بلندمدت بود: افزایش نگرانی های زیست محیطی، وابستگی ناپایدار به سوخت های فسیلی و نیاز نسل آینده به حمل و نقل هوشمندانه تر. آنها داستانی را در دل داده ها خواندند که دیگران نمی دیدند و براساس آن قضاوت شجاعانه، آینده صنعت خودروسازی را برای همیشه تغییر دادند.

مخالفت هوشمندانه: از اتاق پژواک تا میدان نبرد ایده ها

قضاوت در انزوا و سکوت به سرعت ضعیف و مغرور می شود. انسان ها به طور طبیعی تمایل دارند خود را با افرادی محاصره کنند که دیدگاه های شان را تایید می کنند؛ این یک تله روانشناختی خطرناک است که به آن «اتاق پژواک» می گویند. یک رهبر تجاری متوسط، از اختلاف نظر و چالش به عنوان نشانه ای از ناهماهنگی و بی نظمی هراس دارد اما یک رهبر با قضاوت استثنایی، می داند که بهترین تصمیم ها، نه از اجماع آسان، بلکه از برخورد شدید و محترمانه ایده های متضاد زاده می شوند. 

وظیفه او نه حفظ صلح، بلکه معماری یک سیستم برای مخالفت هوشمندانه است. این به معنای خلق یک محیط با امنیت روانی بالاست که در آن، هر فردی، فارغ از جایگاهش، احساس کند که موظف است با بهترین استدلال های ممکن، ایده های رهبر و گروه را به بی رحمانه ترین شکل ممکن به چالش بکشد. این فرآیند، یک ایده را از مالکیت یک فرد خارج کرده و به یک محصول جمعی تبدیل می کند که در آتش نقد سازنده، آبدیده و مستحکم شده است.

فرهنگ مدیریتی اینتل تحت رهبری اندی گروو، بر پایه مفهومی به نام «تقابل سازنده» بنا شده بود. او به شدت معتقد بود که تنها راه برای رسیدن به بهترین پاسخ، تشویق به بحث های باز، صادقانه و گاهی بسیار شدید است. یک سناریوی فرضی اما کاملا منطبق بر این فرهنگ را تصور کنید: در یک جلسه استراتژیک، یک معاون ارشد، طرحی را برای ورود به یک بازار جدید ارائه می دهد. 

پس از ارائه گروو به جای پرسیدن نظر سایر معاونان، رو به یک مهندس جوان و تازه وارد در جلسه کرده و می گوید: «ما همگی از تجربه و جایگاه خودمان به این موضوع نگاه می کنیم. تو از بیرون به ما نگاه می کنی. لطفا به ما بگو چرا این ایده، احمقانه ترین ایده ای است که تا به حال شنیده ای. تمام نقاط کور ما را پیدا کن.» این دعوت مستقیم به مخالفت، نه تنها به آن مهندس جوان قدرت می بخشد، بلکه این پیام را به کل سازمان ارسال می کند که در اینجا، حقیقت، ارزشمندتر از سلسله مراتب است و قضاوت خوب، یک مسئولیت همگانی است، نه امتیاز یک فرد.

کالبدشکافی بدون سرزنش: یادگیری از گذشته برای دیدن آینده

قضاوت، مانند هر مهارت دیگری، از طریق تمرین و بازخورد تقویت می شود. یکی از قدرتمندترین تمرین ها، کالبدشکافی بی رحمانه و در عین حال بدون سرزنش تصمیمات گذشته، به ویژه تصمیمات اشتباه، است. بسیاری از فرهنگ های سازمانی، از ترس پیدا کردن مقصر و تنبیه، از این فرآیند فرار می کنند. 

این کار تضمین می کند که همان اشتباهات قضاوتی، بارها و بارها تکرار شوند. یک رهبر تجاری که به دنبال تقویت قضاوت خود و تیمش است، یک آیین منظم برای بازنگری تصمیمات ایجاد می کند. هدف این آیین، پاسخ به سوال «چه کسی مقصر بود؟» نیست، بلکه پاسخ به سوالات عمیق تر است: در لحظه تصمیم گیری، چه اطلاعاتی داشتیم و چه اطلاعاتی نداشتیم؟ چه فرضیاتی در ذهن ما درست یا غلط از آب درآمدند؟ کدام سوگیری های شناختی ممکن است بر قضاوت ما تاثیر گذاشته باشند؟ این فرآیند، اشتباهات گذشته را از یک منبع شرم، به ارزشمندترین کتاب های درسی برای آینده تبدیل می کند.

فرهنگ آمازون و فرآیند معروف به اصلاح خطاها (Correction of Errors) نمونه ای عالی از این اصل در عمل است. در آمازون، وقتی یک پروژه با شکست مواجه می شود یا یک سرویس دچار اختلال می گردد، تیمی که مسئول آن بوده، موظف به نوشتن یک سند دقیق و چند صفحه ای است. این سند، که به صورت گسترده در شرکت به اشتراک گذاشته می شود، به جای پنهان کردن مشکل آن را کالبدشکافی می کند. 

سخن پایانی

قضاوت، در نهایت یک عمل عمیقا انسانی در یک دنیای به طور فزاینده ای ماشینی است. این توانایی اتصال نقاطی است که الگوریتم ها قادر به دیدن ارتباط میان آنها نیستند. این شجاعت عمل کردن براساس یک باور است، زمانی که داده ها هنوز آن را تایید نکرده اند. این خرد برای دانستن زمان مناسب برای سرعت گرفتن، زمان مناسب برای ترمز کردن و مهمتر از همه زمان مناسب برای تغییر کامل مسیر است. 

مطلب مرتبط: تصمیم گیری در عصر داده های کلان

چالش نهایی برای هر رهبر تجاری، پذیرش این حقیقت است که قضاوت، یک مقصد نیست که بتوان به آن رسید؛ بلکه یک سفر بی پایان از یادگیری، بازاندیشی و کالیبره کردن مداوم قطب نمای درونی است. میراث یک رهبر تجاری، نه در محصولاتی که ساخته یا بازارهایی که فتح کرده، بلکه در کیفیت قضاوتی که از خود به جای گذاشته و در توانایی اش برای پرورش نسل بعدی رهبرانی که قضاوت‎شان حتی از خود او نیز دقیق تر است، تعریف خواهد شد.

منابع:

https://www.entrepreneur.com

https://online.hbs.edu